فکر می‌کنم آخرین باری که برای تماشای یک فیلم سینمایی وقت گذاشته‌ام، مربوط به چند ماه پیش است که داشتم از تهران برمی‌گشتم تبریز و در اتوبوس بودم و شاگرد راننده برای اینکه حوصله مسافران سر نرود یک سی دی در دستگاه پخش اتوبوس گذاشت و من هم تا فرا رسیدن موعد خوابم! از تماشای آن فیلم سینمایی محظوظ شدم. فکر می‌کنم آخرین باری هم که رفتم سینما حدود چهار سال پیش بود که پس از بیرون آمدن از سینما گفتم لعنت به من اگر دوباره وقتم را در راه تماشای چنین مزخرفاتی تلف کنم. هرچند به علت علاقه ذاتی به تماشای فیلم هر از گاهی هم سی‌دی فیلم‌ها را گرفته‌ام البته اصلش را؛ ولی برای اینکه باز هم در انتهای فیلم احساس خسران نکنم، همزمان به کار دیگری همچون مرتب کردن خانه و آشپزی هم پرداخته‌ام!

رک و پوست کنده بگویم از وقتی که حاتمی‌کیا از سینمای دفاع مقدس رفت کلاً من هم از سینما رفتم. هرچند که «به رنگ ارغوان»اش را دیدم و پسندیدم اما...

حال مدتی بود که زمزمه‌های حضور مجدد حاتمی‌کیا با فیلم جدیدش «چ» که با محوریّت زندگی شهید چمران است، شنیده می‌شد. سعی کردم اخبارش را از دست ندهم؛ تیزور کوتاهی که دیدم و تشنه دیدن کل فیلم شدم؛ تحسین منتقدان و صاحب‌نظران آن هم از طیف‌ها و جناح‌های مختلف سیاسی!؛ اینکه «چ» آبروی سینمای ایران را خرید؛ اینکه فرزندان و خانواده‌های شهدا در تجلیل از «عمو ابراهیم» مراسمی به پا کردند؛ اینکه عموابراهیم به حمایت از فیلم «شیار 143» برخاسته بود و اینکه از اسکارگرفته‌ها و آنهایی که صرفاً برای جلب نظر آن ورِ آبی‌ها از سینمای کشور ارتزاق می‌کنند، انتقاد کرده بود و...

قبلاً هم در یادداشتی گفته بودم مملکت ما را سیاست زده است... سینما را بیشتر از سایر هنرها... یعنی این کم‌لطفی که در حقّ عموابراهیم شد، بخاطر مسائل سیاسی بود؟ مگر او موافق دولت قبلی و مخالف دولت کنونی است؟! مگر شهید چمران اختصاص به یک تفکّر خاص سیاسی دارد؟! نخیر... مشکل بالاتر از این حرف‌هاست. جشنواره فیلم فجر که می‌توانم بگویم یک جشنواره مدِ تمام عیار برای بازیگران زنِ ماست، به دست عده‌ای غرب‌زده و از خود باخته اداره می‌شود. نمی‌گویم که «رستاخیز»ِ احمدرضا درویش بخاطر همسویی سیاسی کارگردانش با آرمان «تدبیر و امید»! است که جایزه‌های اصلی را از آن خود کرده است، که شاید برخی‌ها بگویند این فیلم که درباره واقعه عظیم عاشورا و قیام حضرت امام حسین علیه‌السلام است چرا آن را داخل سیاسی‌کاری می‌کنی؟ در پاسخ به یاد بیاورید سکانسی از سریال «ولایت عشق» را که در آن یکی از به اصطلاح یاران امام رضا علیه‌السلام می‌گفت: من هم عاشق نورانیت و پاکی ابالحسن هستم و هم از جیرینگ جیرینگ سکّه‌های مأمون خوشم می‌آید... و البته بیچاره نمی‌دانست که اجتماع این دو امری محال است.

آری اگر امروز عموابراهیم فدا شد برای این بود که  صدای جیرینگ جیرینگ سکّه‌های مأمون قطع نشود حالا با نورانیت چهره به تصویر کشیده شده حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام.

اما عموابراهیم پاداش خودش را گرفته است نه از جشنواره فجر که هیچ‌گاه ذلیلِ گرفتن جایزه‌اش نبوده؛ از آنهایی که صمیمانه دوستش دارند و البته جایزه او محفوظ است نزد آنانی که برای «راست‌نشان‌دادن‌شان» می‌کوشد و نزد آن خداوند عادلی که می‌بیند دل‌های سختِ نرم‌شده را پس از دیدن صداقتِ حاج کاظم و یوسف و سعید و...

اما بی‌صبرانه منتظر رسیدن «چ» به سینماهای تبریز هستم، با چشمانی که در مظلومیّت مردی که در رهانیدن نوجوانیم از چند راهی‌های بیراهه نقش بزرگی داشت، اشک‌بار شدند...